قلعه‌ي مريوان

تهيه وتدوين : صالح  حاجي عزيزي

    قلعه‌ي امام برروي كوه امام در ارتفاع 1600متري،در جنوب مريوان واقع شده است.اسم كوه امام از نام شيخ احمد بن الانبار النعيمي الحسني گرفته شده است كه در سده‌ي 8 هجري از طرف امير حمزه‌ي بابان به عنوان امام جمعه و جماعت«مزگه‌وته سوره» كه در همان منصوب شده است.

    امير حمزه‌ي بابان در جنگ عثماني‌ها شهرهاي ديار بكر و حلب را تصرف مي‌كند.عثماني‌ها كه در جنگ توانايي شكست دادن امير حمزه را ندارند،با حيله و وعده فرمانده‌ي سپاه او را فريب مي‌دهند و او سپاه را تسليم آنان مي‌كند. امير حمزه به همراه تعدادي از فرماندهان سپاهش فرار مي‌كند و در كوهي به نام«سه قله» كه اكنون امام ناميده مي‌شود مستقر مي شود. بر روي قله‌هاي آن كوه چند دژ و قلعه را بنا مي‌كندودر ميان قلعه‌ها مسجدي بنا مي كند كه به دليل رنگ قرمز خشت‌هاي به كار رفته در بناي آن به «مزگه‌وته سووره» كه به معني مسجد قرمز مي باشد شهرت پيدا مي كند. امير حمزه شيخ احمد النبار نعيمي را به عنوان امام جماعت مسجد و استاد ابراهيم معروف به «كابل» را به عنوان مدرس و استاد مدرسه‌ي ديني آن‌جا منصوب مي‌كند.امير حمزه پس از دو سال با گردآوري سپاه تا بعقوبه را تصرف مي كند ،اما در آنجا از طرف خائنين مسموم و كشته مي شود. 

    قلعه در سال 945 هـ . ق دوباره از سوي سهراب بيگ اردلان بازسازي و رونق گذشته را باز مي‌يابد. القاس ميرزا برادر شاه طهماسب صفوي  بعد از طغيان فراري شده و به سهراب بيگ پناه مي‌برد. لشگر قزلباش قلعه را محاصره مي كنند، سهراب بيگ پس از تلاش فراوان براي دوري از جنگ با گرفتن وعده‌ي نكشتن القاس ميرزا او را تحويل دولت مركزي مي‌دهدو قلعه و امارت خويش را از جنگ و خونريزي ويرانگر خلاص مي كند.

    «هلو خان» بعد از آنكه والي كردستان مي‌شود قلعه‌ي مريوان را به عنوان مركز قدرت خويش انتخاب مي‌كندمسجد را دوباره بازسازي و مرمت مي‌كند و «ملا ابوبكر مصنف چوري» را كه به تازگي از مدينه بازگشته است به قلعه دعوت كرده و او را به امام جماعت و مدرس مسجد منصوب مي‌كند.هلوخان از نوادگان سهراب بيگ اردلان به روايت تاريخ مردي شجاع،آگاه،كاردان،بخشنده و خداترس بوده است كه در رونق گرفتن دوباره و آباداني فلعه بسيار كوشيده است و جز قلعه‌ي مريوان«قلعه‌ي زلم»،«قلعه‌ي حسن آباد سنندج» و «قلعه‌ي پلنگان» را نيز تعمير و دوباره آباد كرده است.

    درسال 1022هجري شاه عباس صفوي آن‌گاه كه نمي‌تواند قلعه را تصرف كند از در دوستي و صلح وارد مي‌شود و رابطه‌ي نزديكي را با هلو خان برقرار مي‌كند،با موافقت هلو خان، «خان احمد خان» پسرهلو خان را به اصفهان مي‌برد، خواهرش «كلاه‌زرخاتون» را به عقد او در مي‌آورد و امور كار را به دست اومي‌سپارد.پس از مدتي خان احمد خان به تحريك شاه عباس براي كسب ولايت كردستان به قلعه‌ي حسن‌آباد حمله‌مي‌كند اما موفق به گشودن دروازه‌هاي قلعه و فتح آن نمي‌شود؛تااينكه با خيانت همسر هلو خان يعني مادر خان احمد و «ملا يعقوب» يكي از نزديكان هلو خان قلعه سقوط مي‌كند،هلو خان دستگير و به اصفهان فرستاده مي‌شود.

    موقعيت جغرافيايي كوه امام به گونه‌اي است كه از قديم مورد توجه بوده است و امراي كرد هميشه آن را همچون پناهگاه و تفرجگاه مورد استفاده قرار داده‌اند. برروي اولين قله‌ي كوه گورستان قلعه، آثار باقيمانده‌ي«مزگه‌وته‌سووره»و ويرانه‌ي خانه‌هاي اهالي قلعه بر جاي مانده است.«مزگه‌وته‌سووره»از ديرباز يكي از مراكز علمي،دارالعلم منطقه‌ي كردستان و محل پرورش عالمان ديني شهير منطقه بوده است. از اين علما مي‌توان«كابله‌سووره» كه مرقد بزرگوارش در روستاي «دره‌تفي» واقع است، «پير مصطفي» كه در روستاي «پير صفا»مدفون است و وجه تسميه‌ي روستا نيز وجود مزار مبارك ايشان است،«ملا قوبي»يا«ملا قطب‌الدين»كه آرامگاهشان در شمال شهرك جوجه‌سازي(هجرت) واقع شده و همچنين «ملا ابوبكر مصنف چوري» را نام برد.قله‌ي دوم به قلعه‌ي شاه‌نشين شهرت دارد. از يكي از سنگ‌هاي اين قله تراس و ايواني تراشيده‌شده است كه در هنگام صلح محل استراحت و در هنگام جنگ پناهگاه خوبي براي امرا بوده است . از اين تراس منظره‌ي زيبا و دل‌انگيزي از دشت مريوان و درياچه‌ي زريبار ديده‌ مي‌شود. درست در زير تراس شاه نشين آثار باقيمانده‌ي انبار آب قلعه ديده مي شود كه آب مورد نياز اهالي قلعه را در دل خود جا مي‌داده است. آب اين آب انبار يا توسط آب باران و يا به وسيله‌ي اهالي قلعه تامين مي‌شده است.بلندترين قله‌ي كوه امام قلعه‌ي زندان است كه محل نگهداري زندانيان و اسيران بوده است.آن‌چه مشخص‌است اين محل به دليل  ارتفاع آن به عنوان زندان انتخاب شده است تا امكان فرار از آن كمتر باشد.

    اين قلعه تا سال 1066 هـ . ق داراي رونق بوده است اما در آن سال به فرمان «سليمان خان» والي اردلان كه از هم‌پيمانان «شاه صفي»  بود همراه با قلعه‌هاي زلم، حسن آبادو پلنگان ويران شد و مردم ساكن در آن نيز كوچ داده شدند.